ورود و عضویت
0

سبد خرید شما خالی است

×

اسامی فارسی دختر

Graph
۰۱ آذر ۱۴۰۰
Rate this post

اسم فارسی دختر الف

آب حیات:  آب زندگانی که عمر جاویدان می دهد

آب ناهید: نام زنی در منظومه ویس و رامین

آبان دخت: دختری که در آبان به دنیا آمده، دختر آبان، نام همسر داریوش سوم پادشاه هخامنشی

آبان دیس: مانند آبان

آبان سا: مانند آبان

آبان مهر: آبان: نام ماه هشتم از سال شمسی، نام فرشته نگهبان آب،
مهر: خورشید، محبت و دوستی، مهربانی، ماه هفتم سال شمسی، روز شانزدهم از هر ماه شمسی در ایران قدیم

آبانا: منسوب به آبان،
آبان :نام ماه هشتم از سال شمسی، نام فرشته نگهبان آب

آبانَک: آبان کوچک

آبتاب: مشعشع، درخشان، صاف چون آب زلال، دختری با چهره زیبا و درخشان، تابان

آبدیس: مانند آب زلال و شفاف

آبرُخ: زیبا، لطیف، روشن، کسی که چهره ای مانند آب دارد، آبرو، خوی، اعتبار، جاه

آبرود: سنبل نیلوفر، دختری که مانند سنبل خوش نقش و زیباست

آبروشن: همچون آب روشن و درخشان، جاه و جلال درخشان، ارجمند

آبرُون: همیشه سبز، همیشه جوان، گل همیشه بهار

آبسال: باغ، بستان، بهار

آبسالان: باغ ها

آبشار: آبی که به طور طبیعی از بلندی به پستی فرو می ریزد

آبشَن: صورت دیگر آویشن، گیاهی علفی و معطر از خانواده نعناع با شاخه های فراوان و گلهای سفید یا صورتی

آبناز:  نام زنی در منظومه ویس و رامین، مایه فخر آب، کنایه از لطافت پوست

اسم فارسی دختر ب

باختَر: غرب، مغرب، ستاره

باران: قطره‌های آب که در نتیجۀ سرد و مایع شدن بخارهای آب موجود در جو زمین حاصل می‌شود و بر زمین فرو می‌ریزد

بارانا: ای باران، همانند باران شدید

بارانه: منسوب به باران، نام گیاه بادرنجبویه یا بادرنگبویه

بارِش: عملِ باریدنِ باران، برف و تگرگ، نزولات آسمانی

بارلی(فارسی-ترکی): میوه دار، سودمند

بارَنک: نام درختی است

باریتا: همتای بی نظیر

بارین: بارنده

بافَرین: مخفف قابل آفرین، لایق تحسین، باآفرین

بالان: بالنده، رشد کننده، نمو کننده

بالَنده: نموکننده، در حال رشد یا پیشرفت

بالیده:  نمو کرده، بلند شده

بامَک: بامداد، صبح

بامی(بامین): درخشان، درخشنده، لقب شهر بلخ

بانَری: بانوی بانوان

بانو: خانم، خاتون، بی‌بی، ملکه

بانورام: خانم مطیع و حرف گوش کن

بانوگُشَسب: از شخصیتهای شاهنامه، نام دختر رستم پهلوان شاهنامه و همسر گیو و مادر بیژن

بایسته: لازم، ضروری، واجب، سزاوار، شایسته، مناسب

بِتیسا: دختر زیبا

بَخت آفَرید: آفریده بخت و اقبال

بَخشنده: داده، عطا شده، معاف، عفو شده، قسمت شده، دارای داد و دهش بسیار، آنکه چیزی را بی‌ آنکه عوضی بخواهد می‌بخشد، عطا کننده

بَدَخشان: سرزمین منسوب به بدخش یا بلخش که معادن لعل در آن یافت میشود

بَدرُالمُلوک: ماه شاهان

 

اسم فارسی دختر پ

پادمیرا: نگهدارنده عشق، نگهبان محبت، جاویدان

پادِنا: نام یکی از بخش های تابعه شهرستان سمیرم در استان اصفهان، نام منطقه ای در شمال رشته کوه دنا، نام رودخانه ای در همین ناحیه

پادینا: در گویش همدانی به گل پونه یا پودینه گفته می شود

پارامیدا(پارمیدا): نام دختر بردیا ونوه کوروش پادشاه هخامنشی، بانوی دانا، بانوی دانشمند

پاردیس(پَردیس): بهشت، باغ، فردوس، فضای سبز و گل کاری شده‌، در زمان ساسانیان یا اشکانیان نامی بوده برای باغ هایی بزرگ و جنگل مانند

پارسادخت: دختر پاکدامن و پارسا، دختر دیندار و پرهیزکار و عارف و دانشمند

پارسانا: منسوب به پارسا

پارسه: مردم پارس، سرزمین پارس، شهری در پارس

پارسی: مربوط به پارس، اهل پارس، از مردم پارس، زبان رسمی مردم ایران، فارسی، تهیه شده در پارس، ایرانی، زردشتی

پارمیس(پارمیسا): بهشت کوچک، بانوی پرمهر و دانش، دختری از بهشت، یکتا و یگانه، دختر پاک دامن، دختر باران، نام دختر بردیا و نوه کوروش بزرگ

پارمین: تکه یا قطعه‌ای از بلور، نام همسر داریوش پادشاه هخامنشی

پارنا:  نام قله ای در نزدیکی پل دختر

پالیز: جالیز، باغ، بوستان، کشتزار، باغتره، مزررعه

 

اسم فارسی دختر ت

تابا: طلا، تابنده، درخشان، طاقت، پیچ و تاب زلف، فروغ و روشنایی

تابان: تابنده، درخشان، روشن، روشنایی ‌دهنده

تابان‌ دخت: دختری که زیباروی است و چهره‌ی او روشن و تابناک است

تابان‌ چهر: روشن رخ، روشن چهره، مجازا زیبا رو، دارای چهره درخشان و تابناک

تابان گل: گل درخشان و زیبا

تابناک: دارای فروغ و پرتو، تابان، درخشان، جذاب، خوب

تابنده: تابان، درخشان، آنچه می‌تابد و نورافشانی می‌کند

تاتیانا: نام نوعی پرنده شکاری

 

اسم فارسی دختر ث

نداریم

 

اسم فارسی دختر ج

جاسمین: یاسمین، یاسمن، گلی زینتی با گلهای درشت و معطر به رنگهای سفید، زرد، و قرمز

جان ‌آرا: آراینده‌ی جان و روح، زینت جان، آرایش کننده دنیا، مجازا زیبا، آرایندۀ جهان، نظم دهنده به جهان

جان آرام: آرام کننده جان، باعث آرامش

جان ‌افروز(جان ‌فروز): به نشاط آورنده، تازه کننده، و روشن کنندۀ جان، مجازا آسایش بخش روان

جان نواز: نوازنده جان، آرامش دهنده جان

جانا: عزیزا، محبوبا، خطاب به کسی که مانند جان عزیز باشد، ای جان

جانان: معشوق، محبوب، دلبر، زیبا و بسیار دوست داشتنی، شاهد

جانانه: معشوق، محبوب، درست و حسابی، سخت و کامل، از روی جانبازی و بطریق جان گذشتگی

جانبانو:  بانویی که چون جان عزیز است

جانتاب: فروغ بخش جان، مجازا جان افروز

 

اسم فارسی دختر چ

چامه: شعر، غزل، سرود، نغمه

چَرمَه:اسب، اسب سفید

چشمه:  محلی که در آن، آب زیرزمینی به طور طبیعی در سطح زمین ظاهر می شود، معدن، مجازا خورشید

چِلچِله: پرستو

چَلیپا: صلیب، کنایه از زلف معشوق

چَمان: ویژگی کسی که با ناز و خرام راه برود، چمنده، خرامنده،  رونده، راهوار

چَمانه: پیاله شراب، پیمانه باده، ساغر

چِهرآذر: آذرچهر، دارای چهره ای چون آتش، آتش گون، سرخ رو، از نژاد آتش

چهرآرا:  آراینده چهره

چِهراب: دارای چهره ای روشن و لطیف چون آب

 

اسم فارسی دختر ح

حریرگل: گلِ ابریشم، مجازا زیبا و لطیف

 

اسم فارسی دخترخ

خاتون: بانو، بی‌بی، کدبانو، خانم، زن بزرگمنش

خاتونک: بانوی کوچک، نام روستایی در نزدیکی شیراز

خارا: گرانیت، نوعی سنگ سخت، نوعی پارچه ابریشمی، نام یکی از گوشه های موسیقی ایرانی

خاوَر: مشرق، مغرب، گیاهی که دارای شاخه های باریک و نوک تیز و خراشنده است، شوک، تیغ درخت

خُتَن: نام گونه ای از آهوان، نام شهری کهن در غرب چین، مجازا زیبا روی

خَرام:  رفتاری همراه با ناز و زیبایی، وفای به وعده، خبرخوش، مژده

خَرامان: خرامنده، رونده با ناز و تکبر و تبختر، خوش رفتار، عشوه ‌کنان، ناز روان

خُرشا: خورشید، آفتاب، از شخصیت های شاهنامه

خُرَّم ‌دُخت: دختر شاد و خرم و با طراوت، زن شاداب، مجازا زیبارو

خُرَّم‌ دل: شاد، شادان، خوشدل

خُرَّم ناز: آن که دارای ناز و شادمان است، زیبا و با طراوت

خُرَّم چِهر:  آن که چهره ای شاداب و با طراوت دارد

 

اسم فارسی دخترد

دُرسا: شبیه دُر، مانند دُر، مجازا گران قیمت و ارزشمند

دِلبَر: دل برنده، دلربا، محبوب، معشوق، دارای زیبایی، جذابیت و توانایی جلب عشق و علاقه‌ی دیگران

دِلسا: همچون دل، مثل قلب، مجازا دارای احساس و عاطفه

دیبا: نوعی پارچۀ ابریشمی

دُرناز: دارای ناز و عشوه، دلنشین و پربها، مجازا زیبارو و گرانبها

دایانا: زیبا و گرانمایه مانند زر سرخ، مجازا زیباروی

دُردانه: مروارید یکتا، بسیار گرامی، مجازا عزیز، سوگلی

دالیا: نوعی از گلِ کوکب

دُرنیکا: مروارید نیک و خوب، مجازا گرانبها و ارزشمند

دیارا: منسوب به دیار، مجازا وطنی، بومی

 

اسم فارسی دخترذ

نداریم

 

اسم فارسی دخترر

رابو:  نام گلی است خوشبو

رابیا: مشهور، نامدار، معروف

راتا: رادی، بخشندگی، سخاوت، دهش، بخشش، فرشته‌ی داد و دهش و بخشندگی

راتاناز: بخشنده، با شکوه

رادا: منسوب به راد، جوانمرد، بخشنده، سخاوتمند، خردمند، دانا

راد دخت: دختر بخشنده یا خردمند

رازانه(رازین): منسوب به راز، پوشیده و رازآلود، رمزآلود

رازَک: نام گیاهی دارویی

راسِن: سوسن کوهی، زنجبیل شامی

راسپینا: پاییز

راشا: منسوب به راش، مجازا راه شادی، راه عبور، با طراوت، سرسبز، خرّم

راشنو(رشنو): فرشته‌ی دادگستر در آئین زردشتی

 

اسم فارسی دخترز

زَرآسا: مثل طلا، مانند زر، زرین

زَراَختَر: ستاره‌ی طلایی، ستاره‌ی زرین

زَراَفشان: ذرات زر پاشیده شده، با ذرات طلا اندود شده، زربافت، نثار کننده زر و سکه‌ی طلا

زَربار: زربخش، آن که زر از دستش بارد و زر بخشد

زَربانو: بانویی که چون زر می درخشد، نام دختر رستم پهلوان شاهنامه

زَربین: سرو کوهی

زَرتا: همتای زر، درخشان و زیبا چون طلا

زَرتاج: زرین تاج، تاج طلایی

زَرخاتون: طلا بانو، بانوی طلایی

زَردُخت: زری دخت، دختر طلایی

زَردیس: مثل طلا و زر، مجازا گران قیمت و پر بها

زرسا: زرمانند، بوته، زر گداخته، ریزه ٔ زر

زَرشام: نام دختری از خاندان جمشید پادشاه کیانی

زَرفام: به رنگ زر، طلایی، زرگون، به رنگ زرد

 

اسم فارسی دخترژ

ژابیژ: سرشک آتش، قطرۀ آب که هنگام سوختن هیزم تر از آن می‌چکد، شراره آتش، نام دیگر گیاهی به نام بومادران

ژاله: شبنم، تگرگ، قطره‌ی باران، باران

ژاله رخ: آنکه دارای چهره‌ای لطیف و با طراوت مثل شبنم و باران است، مجازا زیبارو

ژامَک: از نامهای باستانی، آینه

ژانیا: از نامهای باستانی، پرستشگاه خدا

ژاوا: دریای جاوه، جاوه نام قسمتی از اقیانوس هند میان جزیره جاوه و سوماترا و برنئو

ژَرفا: عمق

ژَرفین: عمیق

ژونا: صاحب عقل و خرد، عاقل

ژیانا: منسوب به ژیان، مجازا شجاع، دارای زندگی و حیات

ژیلا: تگرگ، شبنم صبحگاهی، نام رودی در اتازونی

ژیژیس: نام ندیمه پروشات همسر داریوش پادشاه هخامنشی

 

اسم فارسی دخترس

سابرینا: بشارت و مژده

سابود: هاله، خرمن ماه

ساتراپ: حاکم ایالت های ایران باستان، استاندار

ساتی: در مصر باستان، نام فرشته نگهبان ارواح

ساتیا: از نام های باستانی

ساتیرا: پدیدار ستاره

ساتین: محبوب و دوست داشتنی

سادنا: پرده دار کعبه

سادینا: کسی که ناپاکی در او راهی ندارد

ساراب: نام دهی در شهر بابک یزد

ساران: آغاز، ابتدا، سر، بالاتنه

سارِنا: شبیه رعنا

سارنیا: خالص، پاک، منزه، بانوی بی ریا، دختر پاکدامن

سارونه: درخت انگور، رَز، تاک

 

اسم فارسی دخترش

شارمینا: خجسته، فرخنده

شاریس: نام روستایی در شهرستان قزوین

شارین(شارینا): شهری، متمدن، شهرنشین، نام دهی در قزوین

شازیه: کمیاب، نادر

شاسپَرَم: یکی از انواع ریحان

شامیرام: نامش بلند باد

شانای: ماه پر افتخار و ارزش، ماه دارای شکوه و جلال و عظمت، مجازا زیباروی ارزشمند و افتخارآمیز دارای شکوه، جلال و عظمت

شانیسا: همانند زر و درم، مجازا قیمتی و ارزشمند

شاهجان: عنوان مرو که از شهرهای قدیم خراسان بوده است

شاهفَرَند(شاهپَرَند): نام دختر فیروزبن کسری بود

شاهنای: نام نوعی ساز

 

اسم فارسی دخترص

نداریم

 

اسم فارسی دخترض

نداریم

 

اسم فارسی دخترط

نداریم

 

اسم فارسی دخترظ

نداریم

 

اسم فارسی دخترع

عشق: دوست داشتن به حد افراط

غنچه: گل ناشکفته

 

اسم فارسی دخترغ

نداریم

 

اسم فارسی دخترف

فارا: نام کوهی در مغرب فلات ایران

فارمیس: معرب پارمیس، نام دختر کورش و همسر داریوش اول

فایدیم: گل نیلوفر، نام همسر کبوجیه پادشاه هخامنشی

فَتات: دختر جوان

فَدیا: هدیه ای از طرف خداوند

فَر: شأن و شوکت و رفعت و شکوه 

فرآذر: شکوه آتش

فَرّا: فروغ یا موهبت ایزدی

فَران: پرواز

فَرانه: پروانه

فرانک: پروانه

فرزانه: دارای خِرَد و پختگی، خِرَدمند، دانا

فَرناز: شکوه ناز، دارای ناز زیبا، فراوانی ناز

فَرنوش: عصارۀ شکوه و جلال

 

اسم فارسی دخترق

قاصدک: گل قاصد

قسم: سوگند، عطا و دهش

قشنگ: خوشگل، زیبا، خوش‌نما

قیدافه: از شخصیتهای شاهنامه، نام زنی جهانجوی و بخشنده و پادشاه اندلس در زمان اسکندر مقدونی

قیطران: گیاهی زینتی از تیرۀ شمعدانی با برگ‌های دندانه‌دار و گل‌های سفید یا ارغوانی

 

اسم فارسی دخترک

کاتوزا: زاهد و پارسا

کادوسا: منسوب به کادوس، مجازا از نژاد کادوس، نام قوم قدیم ساکن گیلان و شمال شرقی آذربایجان

کارمانیا: نام قدیم شهر کرمان

کارنا: الهه پاکی ، زنی پاک سرشت

کارین(کارینا): دور و بعید، چهارمین مملکت از ممالک تابعه قوم پارت

کاساندان: نام همسر کورش کبیر و مادر کمبوجیه و بردیا

کاشانه(کاشان): خانه، خانه کوچک، خانه زمستانی، آشیانه، رواق، آشیانه‌ی جانوران، لانه

کاشین:  نام مکانی در شمال ایلام

کامدخت: ویژگی دختری که معشوق است و مورد آرزوست، مجازا زیبا

کامناز: خواسته‌ی زیبا و قشنگ، آرزوی زیبا و قشنگ، مجازا مطلوب و دلپذیر

کامه: هدف، مراد، خواهش، خواسته، آرزو

کامیشا: خوشحال، سرزنده، خوش بیان، ترکیب مغلوب و تغییر یافته شادکام

کامینه: کامین، آرزومند، دارای اراده و قصد، توانا

کاناز: قسمت انتهایی خوشۀ خرما که به شاخه چسبیده است

 

اسم فارسی دخترگ

گرامی: عزیز، مکرم، محترم، ارجمند

گرامی‌دخت: دختر بسیار ارجمند و دوست داشتنی، دختر عزیز

گران‌مهر: دارای مهر محبت زیاد و فراوان

گران‌ناز(گراناز): دارای ناز، کرشمه و غمزه‌ی فراوان، دارنده‌ی قشنگی و زیبایی زیاد، مجازا جذاب و خوشایند

گُردآفرید(گردآفرین): از شخصیتهای شاهنامه، نام دختر گژدهم 

گُردیه: نام خواهر بهرام چوبینه، از شخصیتهای شاهنامه

گُزینه(گُزیده): برگزیده و انتخاب شده، شخص برجسته و والا

گَشتا: بهشت، جنت، پردیس، فردوس

گل‌آئین: جلال و شکوه، دارای جلال و شکوه گل، مجازا زیبا، لطیف و با طراوت

گل‌آذین: وضع قرار گرفتن گل ها به روی ساقه و یا شاخه ها

گل‌آرا: آرایش دهنده گل، آن که حرفه‌اش گل آرایی است، از شخصیتهای شاهنامه

گل‌آسا: مانند گل، مجازا زیبا و لطیف و خوشبو

گل‌آنا(فارسی-ترکی): گلِ مادر، مجازا زیبارویِ لطیف که برای مادر عزیز و گرامی است

گوهرتاش(فارسی-ترکی): همتای گوهر

 

اسم فارسی دخترل

لادبُن: بوته گل لادن، گلبُن

لادَن: گل زینتی به رنگ زرد، قرمز یا نارنجی، نوعی صمغ گیاهی معطر، نام رزمگاه هومان با گودرز

لار: نام پسر گرگین میلاد، از شخصیتهای شاهنامه

لاریسا: شبیه به لاری، مجازا نفیس و با ارزش، شهری در کنار دجله، شهری در یونان

لاله: گلی سرخ ‌رنگ با سه یا پنج گلبرگ، مجازا چهره و گونۀ سرخ

لاله‌دُخت: دختری که مثل لاله است، مجازا زیبارو و لطیف

لاله‌رُخ(لاله‌رو): دارای چهره‌ی سرخ و لطیف چون لاله، مجازا خوبروی، زیبارو

لاله‌زار: زمینی که در آن لاله‌ی فراوان روییده باشد، مجازا چهره‌ی سرخ و لطیف

لاله‌سار: لاله سر، مرغی است خوش آواز و سر سرخ، لاله‌زار

لاله‌سان(لاله وش، لاله گون): مانند لاله، مجازا زیبارو

لاوَن: نام محلی و معرکه ای در شاهنامه

لایه: پوشش، نام زنی در رمان باغ بلور

 

اسم فارسی دخترم

ماتیسا(ماهتیسا): در گویش مازندران ماه تنها

ماجان: معجن، ماهگان، مانند ماه، نام قدیم رودی در اطراف شاهرود

مادیا: نام همسر آخرین پادشاه ماد

ماریسا: مانند ماری، مانند حضرت مریم (س)

مارینا: دارنده‌ی هر چیز ارزشمند

مامو: نام زنی در زمان خسروپرویز پادشاه ساسانی

مامَک: مادر، خطاب محبت آمیز به فرزند دختر، زن پیر

مانا: ماندنی، پایدار، همانا، مثل، مانند، شبیه، گویی، پنداری، شاید

مانادخت: دختر ماندنی و پایدار

ماندا: ماندگار و جاوید، علم، دانش، ادارک، شناخت

ماندان(ماندانا): دختر ازدهاک پادشاه ماد و زن کمبوجیه پادشاه فارس و مادر کوروش بزرگ، عنبر سیاه

ماندخت: دختر جاویدان

ماندگار: پایدار، با دوام، ماندنی، کسی که در جایی اقامت (دایمی و طولانی) کند

 

اسم فارسی دخترن

ناتا: بی‌نظیر، بی‌مانند، بی‌همتا

نارا: آتشین، مجازا زیبارو

ناربُن: درخت انار، نام شهری در جنوب فرانسه

نارتا: نظیر و مانند انار، لنگه ی انار، نظیر و مانند آتش، مجازا سرخ گون، زیبارو

ناردا(ناردانه): دانه انار، مجازا اشک خونین

ناردخت: دختر اناری

ناردیس: انارگون، به شکل انار، همانند انار، مجازا زیباروی و سرخ گون

ناردین: گل خوشه ای بلند، به هم فشرده، و معطر به رنگ های قرمز، آبی، سفید و زرد، از خانواده سوسن، مجازا گیسو، زلف، موی صورت

نارمِلا: شکوفه گل انار

نارمیلا: غنچه، شکوفه، خصوصا شکوفه گل انار

نارِنج: میوه ای آبدار و ترش از مرکبات

نارو: پرنده ای خوش آواز مانند بلبل

ناروَش: نارگونه ، مانند انار

 

اسم فارسی دخترو

ناتا: بی‌نظیر، بی‌مانند، بی‌همتا

نارا: آتشین، مجازا زیبارو

ناربُن: درخت انار، نام شهری در جنوب فرانسه

نارتا: نظیر و مانند انار، لنگه ی انار، نظیر و مانند آتش، مجازا سرخ گون، زیبارو

ناردا(ناردانه): دانه انار، مجازا اشک خونین

ناردخت: دختر اناری

ناردیس: انارگون، به شکل انار، همانند انار، مجازا زیباروی و سرخ گون

ناردین: گل خوشه ای بلند، به هم فشرده، و معطر به رنگ های قرمز، آبی، سفید و زرد، از خانواده سوسن، مجازا گیسو، زلف، موی صورت

نارمِلا: شکوفه گل انار

نارمیلا: غنچه، شکوفه، خصوصا شکوفه گل انار

نارِنج: میوه ای آبدار و ترش از مرکبات

نارو: پرنده ای خوش آواز مانند بلبل

ناروَش: نارگونه ، مانند انار

 

واحه: آبادی کوچک در صحرا، قطعه زمینی دارای آب‌ و علف در بیابان وسیع، مکانی سرسبز و پر آب و گیاه در وسط بیابان

وانیا: هدیه ی باشکوه خداوند

وایه: آرزو، حاجت

وایو: فرشته باد زرتشت، فرشته طوفان

وَترا: منسوب به وتر، مجازا تنها و یکتا

وِدا: نام مجموعه کتابهای چهارگانه هندوان

وَرتا: گل

وَرتاج: آتش پرست و آفتاب پرست، گلی سرخ رنگ که همیشه روی به آفتاب دارد

وَرنا(بَرنا، بُرنا): جوان

وِنوسا: منسوب به ونوس، زهره، ناهید

وِنوشا: منسوب به ونوش و بنفشه

وَهرو: خوبروی

 

اسم فارسی دختری

یاد: ذکر، یادآوری، یادکرد، حافظه، آموزش، تعلیم، خاطره، اندیشه

یادمهر: یاد و خاطره ی مهر و محبت و دوستی، خاطره مهربانی

یاردخت: دخترِ معشوق، دخترِ کمک کننده و یاور و مددکار، دختر همدم و مونس

یارسانا: مانند یار

یارناز: یار زیبا

یارنوش: یاری که چون عسل شیرین و دلنشین است

یارگل:  یاری که چون گل زیباست، نام یکی از آبادیهای بخش سقز

یاز: نمو کننده و بالنده، درختی که شاخه‌های خود را بگستراند

 

اسم فارسی دختره

هانده: جذاب ترین و مهربان ترین

هانیا(هانیتا، هانیسا):  مسرور و شاد

هانیش: ندای الهی که خبر از توفان و بدی هوا می دهد

هَدیش: ایزد نگهبان خانه

هَرانوش: دختر آتش، دارای درخشش جاودان، مجازا زیبارو

هَستی: وجود، بودن، بود، حیات، زندگی

هستیدخت: دختر زندگی و زندگانی

هِلدا: مادر خوشبو

هِلسا: مانند هِل، مجازا خوشبو و معطر

هِلناز: الهه زیبایی، مجازا زیبارو و خوشبو

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Select the fields to be shown. Others will be hidden. Drag and drop to rearrange the order.
  • تصویر
  • SKU
  • نمره
  • قیمت
  • موجود
  • Availability
  • Add to cart
  • توضیح
  • محتوا
  • عرض
  • اندازه
  • Additional information
  • Attributes
  • Custom attributes
  • Custom fields
مقایسه
کمک میخوای؟ سوال داری؟